خواهر زینب و مرد متاهل شوهر یکی از دوستام به چشم برادری:) خیلی خوشتیپه. اصلا خیلی خوشگله. اجزای صورتش عین دختراست. یه روز ماشین گشت که توش هم خواهر زینب بوده و هم برادر میگیرنش. جرمش هم اصلا معلوم نمیشه چیه. نه موش سیخسیخی بوده و نه لباس غیرمعمولی. کارمند یه شرکته و اصلا نمیتونه غیر معمول بره.
میبرنش یه تعهد الکی ازش میگیرن. توی راه متوجه میشه یکی از خواهران زینب هی چادرشو باد میده و بهش لبخند میزنه. به روش نمیاره...

زینب , متاهل ,
زیتون ,
آخونده چشمقشنگه !! (وبلاگ زیتون)نه هر که چهره برافروخت دلبری داند ـــــــــــــــــ
نه هر که آینه سازد سکندری داند

آخوند چشمقشنگ , حامی یتیمان , انتخابات , فال حافظ ,
زیتون ,
شب بود (زیتون)خواستم با عصبانیت بگم زنیکهی احمق! از دهنم به مهربونی دراومد: خواهر! این که لباسش هیچ عیبی نداره!
خواهر زینب دختر پالتو کوتاه رو هل میداد توی ماشین و دختر انگار که یخ زده بود. با التماس به دهن من خیره شد. گفتم: خانوم جون! الان ساعت نُه ِ شبه بذار اینا برن خونهشون. الان خانوادهشون نگرانشون میشن. لباسشون که پوشیدهست! جاییشون که معلوم نیست! شلوارشم هم که گشاده.
زینب با عصبانیت پالتوی دختر رو با دست کشید و داد زد: تو اینو میگی خوبه!!! دوباره دختر رو هل داد تو: به تو میگم برو تو، نذار دستم روت بلند شه. گفتم ای وای چی میگی خانوم؟ عین برگ گلن!
زینب عصبانیتر شد: تو رو سننه! به تو چه اصلا؟
دخترا با نگاه التماسآلودی نگاهم میکردن. هر چه با زینب حرف زدم فایدهای نداشت. گفت: باید ببرم آدمشون کنم. گفتم: خانوم جون، اینا آدمن! خواستم بگم عین بچههاتن اینا، گفتم بذار یه کم احساس جوونی کنه بلکه دلش به رحم بیاد. - فکر کن اینا خواهر کوچکتن. ببین چقدر معصومن!
- من میکشتمشون اگه خواهرای جلفی مثل اینا داشتم! تازه تو خودت هم که کلی مسئله داری. کلاه شال سرته! پالتوت چرا دکمههاش تا پایین نیست؟
- خانم عزیز اگه پالتو تا پایین دکمه داشت چهجوری از روی جوی آب بپرم؟
- بسه دیگه! برام بلبلزبونی نکن عوضی!
زنیکه به من گفت عوضی!
میدونستم جا ندارن که منو ببرن. طعمهشونو انتخاب کرده بودن!
مرد حدود شصت ساله و سفید مویی به جمعمون اضافه شد. به پشتیبانی داد زد:
" خانوم مگه اینا چشونه؟ بذار برن. من ضمانتشون رو میکنم! "
فاطیکماندو دوست زینب اومد جلو و دهنشو عین .... باز کرد. آقا شلوغش نکن! تو کی هستی که بخوای ضمانت اینا رو بکنی؟! برو اونور بذار باد بیار! وگرنه خودت رو هم میبریم.

شب , فاطیکماندو , خواهر زینب , پالتو کوتاه ,
زیتون ,
نه هرکه نامزد انتخابات شد دلبری داند- آقا، کجا رو باید انگشت بزنم؟
ما: هرهر هر، کر کر کر...
- پدر جان جمعه روز رأی گیریه نه الان! تازه این ستاد تبلیغاتیه یکی از کاندیداهاست نه ستاد رأی گیری.
پیرمرد دمغ شناسنامهشو گذاشت تو جیبش و رفت کیسههای آجیلشو برداشت و رفت!
اصلاح طلبای کرجی شکر خدا همه رد صلاحیت شدن. اومدن گشتن و گشتن و کسی رو هم موضعشون پیدا نکردن.
نادر ایزدبین که دیده ممکنه فقط مادرخواهر خودش بهش رأی بدن از فرصت استفاده کرده و گفته بیایین از من حمایت کنید من هم بعدا مشارکتی میشم:)
چه انتخابات مسخرهای:)
دم شیرین عبادی گرم که گفته وقتی روزنامههای اصلاح طلب مثل اعتماد ملی و اعتماد و ... وهمشهری جرأت نکردن آگهی پولی مارو برای تبریک برنده شدن جایزهی اولاف پالمه پروین اردلان چاپ کنن چهطوری انتظار دارن بیاییم بهشون رأی بدیم؟

انتخابات , مردم , اصلاح طلبان ,
زیتون , شیرین عبادی , جایزه اولاف پالمه , پروین اردلان ,
من قول میدهم اگر انتخاب شدم، در طول مدت نمایندگیام هیچ گْهی نخورمملت شریف ایران، به من رأی بدهید!
چون مقام معظم رهبری و همینطور رسانهها دستور اکید دادند که کاندیداها از دادن شعارهایی که عملی نیست پرهیز کنند، و شما هم در مصاحبهها بر این گفته صحه گذاشتید و گفتید که ما از نمایندهها توقع ناممکن نداریم لطفا شعار ندهند. من هم اطاعت امر کرده و شعار نمیدهم .
دم رهبر و همهی شما گرم! خدا عوضتان بدهد که کارم را راحت کردید.
من قول میدهم اگر انتخاب شدم، در طول مدت نمایندگیام هیچ گُهی نخورم!
شعار نمیدهم که نرخ مواد غذایی و اجاره مسکن و پوشاک و دوا درمان و کوفت و زهر مار را ارزان میکنم چون روراست بگویم نمیتوانم. اصلا نمیخواهم! به من چه مربوط!

انتخاب , نمایندگی ,
زیتون ,
اینطور نباشد که ما ارتحال کنیم، شما عشق و حال*برادران و خواهران!
خدای تبارک و تعالی شاهد است که این روزها وقتی چشمم به بعضی از این جادهها میافتد نمیتوانم تاب بیاورم! آخر این روزها روزهای ارتحالات ما میباشد یا عشق و حال شما؟ جاده چالوس از تهران که نگاه میکنی تا خود چالوس و شهرهای دیگر همینطور ماشین است که در ترافیک گیر کرده است الا ماشائلله. آخر مرقد ما جنوب تهران، بغل بهشت زهراست یا شمال؟
راه را عوضی نرفتهای برادر؟ راه را عوضی نرفتهای خواهر من؟
من به بسیجیها اعلام خطر کردم! گفتم جادهها را ببندید و فقط به طرف مرقد ما باز باشد. اما گفتند از توان ما خارج است. جلوی ماشینی را میگیریم میگوییم سر خر را کج کن! دخترک خائن و خبیثی از صندلی پشت میگوید برادرِ من نگران نباش... مایوی دو تیکهی مشکیام را برداشتهام. برای عزاداری میروم شمال.
من توی دهن آن دختر میزنم! من توی دهن پدر آن دختر میزنم! توی دهن مادرش هم میزنم! به واسطهی تربیت دختر ناشزهای چون او! من به پشتیبانی بسیج ...

ارتحال , سفر , شمال , دبی , امام ,
زیتون , مرقد , عشق و حال , تعطیلات ,
بمب خلاقیت (از وبلاگ زیتون)1- در روزنامه همشهری 18 فروردین یه مقاله دیدم به اسم "نشانههای یک فرد خلاق" . از اونجایی که دلم میخواست بدونم منم خلاقم یا نه نگهش داشتم. اما این تیکه روزنامه رو گم کردم تا امروز که داشتم دنبال لنگه کفشم میگشتم تو جاکفشی پیداش کردم.
میخونم و باخودم مقایسه میکنم:
- داشتن تخیل قوی....( دارم)
- کنجکاوی فراوان... ( دست خودم نیست. حسودا بهش میگن فضولی)
- دقت خاص، دقت به مواردی که دیگران به آنها توجهی ندارند...( از زیادیش در رنجم)
- توانایی نوع دیگر دیدن مسائل ...( چه جورم دارم)
- شوخطبعی و بذلهگویی، بهطور کلی دارای شخصیت غیر متعارف و غیر رسمی... ( میمیرم اگه وسط یه مجلسی هر چقدر هم رسمی تیکه نندازم)
- توجه به زمان و وقتشناسی... ( به تخیل قویم شک کردم :(... اما اگه منظورش اینه که شوخی رو بهجا بگم. درسته. وگرنه همه چیزو میذارم برای دقیقه نود که معمولا به وقت اضافه کشیده میشه)
- اعتماد بهنفس بالا و وقار... (وقار دارم :) اما اعتماد به نفس فکر نکنم)
- خود انگیختگی...(نمنه)
- داشتن تفکر شهودی... (بیلمیرم)
- داشتن طرز فکر انتقادی...( خیلیها بهم انتقاد میکنن که چرا به هر چیزی انتقاد میکنم)
- نوعی شجاعت خاص در بیان آرا و نظرات خود و دفاع از آنها... ( دیگران بهم میگن کلهشق و کسی که کلهش بوی قرمهسبزی میده. ولی دفاع... نمیدونم)
- پذیرنده و یادگیرنده، عاشق و آماده یادگیری و دریافت از درون بیرون( از درون بیرون یعنی چی؟ اما واقعا عاشق و آماده یادگیریام. چیزی که جلومو سد میکنه خنگیه)
-هر قدر نشانههای بیشتری از موارد یاد شده در فرد مشاهده شود، احتمال بروز خلاقیت در وی بیشتر خواهد بود.
خوشحالم که در این سال نوآوری و شکوفایی فردی خلاقم و میتونم به کشورم خدمت کنم:)
2- امروز تو تاکسی یه آقاهه داشته به راننده می گفت طفلکی سردار زارعی رو هم مثل سعید امامی دارن میکشن. تو بیمارستانه. گفتن سکته کرده.
یه خانوم شروع کرد به فحش دادن که " دلت برای کی میسوزه آقا، بهتره بمیره. مرتیکه هیز ایکبیری! چقدر دخترامونو به خاطر مو و آرایش و چکمه گرفتن و این مردک الدنگ مشغول عیش بود. آفرین به احمدینژاد که به مقام و منصب کاری نداره "
آقاهه گفت: اشتباه نکن خانوم. من نمیگم زارعی آدم خوبیه. اما شما فکر میکنید بقیهی حکومتیا سالمن؟ همهشون از هم بدترن.
معلوم نیست چه پول قلمبهای رو تنهاتنها خورده و به اینا نداده که دیگه نتونستن تحملش کنن.. زارعی حتما کلی حرف برای دادگاه داره، اونم حتما می خواد دیگرانو لو بده اما حکومتیها اینو نمیخوان.
3- فیلم خودکشی پسر دانشجوی همدانی رو که دیدم، حالم خیلی بد شد.... شما نبینید.
4- این مسابقههای وبلاگی درون کشوری خیلی جالبن. کسایی میان بالا که به حکومت از گل نازکتر نمیگن و دیگرانو هم نهی میکنن. فیلتر هم نیستن و... انتظار بیشتری هم نمیشه ازین مسابقات داشت البته.
5- من گفتم چرا حسنآقا اینقدر میگه نرین رأی بدین. نگو میترسه یهو احمدینژاد بیاد از اون ستاد بازدید کنه و از شدت کاریزماش غش کنیم
زیتون , بمب خلاقیت , سردار زارع ,
من مادرم، من خواهرم، من همسری صادقم من یک زنم!شعر زیبایی از مرضیه احمدی اسکویی که به مناسبت هشت مارس روز جهانی زیتون در وبلاگش گذاشته:
من مادرم
من خواهرم
من همسری صادقم
من یک زنم...
زنی از دهکورههای مردهی جنوب
زنی که از آغاز
با پای برهنه
دویدهست سرتاسر خاک تف کردهی
دشتها را
من از روستاهای کوچک شمالم
زنی که از آغاز
در شالیزار و مزارع چای
تا نهایت توان گام زده است
من از ویرانههای دور شرقم
به علاوه عکس سه زن زحمتکش شمالی

زن , روز جهانی زن , هشت مارس ,
زیتون ,
شبی که منشی مطب ، آقا و داروخانه چی ما را نمودند - وبلاگ زیتون تنت به ناز منشیها نیازمند مباد!
چند شب پیش دکتر وقت داشتم. سر ساعت هم رفتم، اما طبق معمول منشی مطب که میخواست کمبود حقوقش را با خدایی کردن بر بیماران جبران کنه، منو نمیفرستاد تو و هر بار با پرسیدن پس کی نوبت من میشه نگاه عاقل اندر سفیهی میانداخت و پشت چشمی نازک میکرد و بعد از بههم زدن مکرر مژههاش با اخم میگفت هر وقت شد، خودم صدات میکنم!

منشی , مطب , آقا , وبلاگ
زیتون ,