<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
		<rss version="2.0">
		<channel>
		<title>Donbaleh.com</title>
		<link>http://www.donbaleh.com</link>
		<description>Your favorite links on internet</description>
		<lastBuildDate>Fri, 08 Aug 2008 14:04:59 GMT</lastBuildDate>
		<language>fa</language>
		<item>
							<title>عکس دستجمعی (6 اعدام از یک خانواده در سال 67 )</title>
							<link>http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/07/blog-post_3338.html</link>
							<guid>http://jafar-behkish.blogspot.com/2008/07/blog-post_3338.html</guid>
							<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 11:35:49 GMT</pubDate>
							<description>اعدامهای 67  که تمام شد، خبر اعدام بچه ها را به ما دادند. با اعدام شدن محمود و محمد علی 6 نفر از خانواده ام توسط دولت جمهوری اسلامی اعدام شده بودند. در اطاق پذیرائی عکسهای تک تک بچه ها را به دیوار زده بودیم. خانواده پنجه شاهی هم با اعدام شدن اسدالله 5 نفر را از دست داده بودند. مادر پنجه شاهی عکسی دستجمعی از همه بچه ها را به دیوار خانه اشان زده بودند. مادر آنروزها زیاد خانه ما میامد و با مادرم می نشستند و درد دل میکردند. روزی از مادرم خواست که عکسهای بچه ها را به او بدهد تا همان دوستی که عکسهای دستجمعی بچه هایش را درست کرده بود، عکسی دستجمعی از بچه ها را درست کند. یکی دو هفته گذشت، مادر سه قاب از عکس دستجمعی را برایمان آورد. یکی از قابها خیلی بزرگ بود. آنرا به دیوار زدیم.</description>
							<author>mahami</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>جمهوری اسلامی فعال مدنی بلوچ را اعدام کرد</title>
							<link>http://iranpressnews.com/source/044084.htm</link>
							<guid>http://iranpressnews.com/source/044084.htm</guid>
							<pubDate>Mon, 04 Aug 2008 11:49:01 GMT</pubDate>
							<description>فعالان حقوق بشر در ايران 

بنابر گزارشات دريافتي ، يعقوب مهرنهاد ، روزنامه نگار و دبير انجمن "جوانان صداي عدالت" سحرگاه روزجاري در زندان مرکزي زاهدان اعدام گرديد. مهرنهاد که در ارديبهشت ماه سال 1386 بازداشت و پروسه اي پر ابهام قضايي را طي نموده بود نهايتاً در 22 بهمن سال گذشته حکم اعدام خود را از دادگاه انقلاب زاهدان دريافت نمود . 

وي به عنوان يک فعال مدني و روزنامه نگار که داراي سابقه متعدد و مطالب مندرجي در روزنامه هاي مختلف محلي و کشوري مي باشد همچنين دبير "انجمن جوانان صداي عدالت" بود که بعنوان نهادي مدني، مستقل و مردمي با اخذ اعتبارنامه از سازمان ملي جوانان از سال 1381 فعاليت خود را آغاز کرد. اين انجمن که از دانشجويان و جوانان سيستان و بلوچستان تشکيل گرديده بود، در جهت ارتقا سطح آموزشي و فرهنگي مردم استان و کمک به مردم محروم و فقير تلاش مي نمود.

عليرغم اينکه حکومت ايران رتبه دوم از لحاظ آماري و رتبه اول به لحاظ درصد اعدام به تناسب جمعيت در جهان را دارا مي باشد ، اما اعدام يعقوب مهرنهاد به عنوان روزنامه نگار و فعال مدني که پيش از اين سازمان عفو بين الملل و تشکلات متعدد فعال در زمينه حقوق بشر درخواست توقف حکم نامبرده را نموده بوده اند ، بالاخص با توجه به سير قضايي مبهم پرونده وي و همچنين مدعيات نامبرده مبني بر تحت شکنجه قرار گرفتن در زمان بازداشت مطمئناً فصل الخطاب و پيام مرگ آفريني براي ساير فعالان مدني بالاخص محکومين به اعدام چون هيوا بوتيمار، عدنان حسن پور، فرزاد کمانگر و انورحسين پناهي خواهد بود.

مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ضمن محکوم نمودن اعدام اين فعال مدني تحت تاثير جريانات سياسي در حالي که پرونده مبهم نامبرده امکان بررسي مجدد را داشت ، سازمانهاي مدافع حقوق بشر را به واکنش قاطعانه در قبال احکام اعدام بالاخص در مورد فعالان سياسي و مدني فرا مي خواند.

</description>
							<author>nazli</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>آیا وقت اون نرسیده که جواب ِ سیلی های ِ رژیم رو با سیلی بدیم؟</title>
							<link>http://gameron.wordpress.com/2008/07/21/jeneyat/</link>
							<guid>http://gameron.wordpress.com/2008/07/21/jeneyat/</guid>
							<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 13:54:30 GMT</pubDate>
							<description>حتما شما هم این خبر وحشتناک رو شنیدین که سه کودک ِ یتیم و معصوم رو در بهزیستی ِ زنجان داغ کرده اند.
دارم از شدت ِ خشم منفجر میشم، توی هر کشور ِ دیگری بود تا به حال کل ِ مسئولین بهزیستی از بالا تا پایین استعفا داده بودند اما در کشور ما وقاحت تا بدان حد است که حتی معاون بهزیستی زنجان ادعا کرده چنین چیزی صحت ندارد و وقوع چنین امری غیر ممکن است.

مدارک غیر قابل انکار هستند و عکس ها به خوبی نمایانگر ِ خوی ِ حیوانی ِ عاملین ِ این جنایت می باشد.
حرف من این است که ما تا به کی فقط می خواهیم در برابر چنین اعمال وحشیانه ای که فقط و فقط از سران و مسئولین ِ نظام بر می آید سکوت پیشه کنیم و در بهترین حالت ِ ممکن در نت اعتراض کنیم؟

چرا ما نباید با این رژیم مثل خودش رفتار کنیم؟ تجربه ی سی ساله نشان داده که این رژیم زبان خوش نمی شناسد، این رژیم هیچ گونه اعتراض ِ آرامی را بر نمی تابد، آیا وقت اون نرسیده که سیلی رو با سیلی جواب بدیم؟

اگر می خواهیم کشورمان نابود نشود، اگر می خواهیم بیگانه ها و اجانب به کشورمان حمله نکنند بایستی دست به کار بشیم، بایستی خودمان ریشه ی این آخوندهای مرتجع و کثیف را بر کنیم.</description>
							<author>SHAYGAN</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>احمدی نژاد عهد کرد عليه دشمنانی که بخواهند برنامه اتمی را محدود کنند به زور متوسل شود!</title>
							<link>http://voanews.com/persian/2008-08-02-voa1.cfm</link>
							<guid>http://voanews.com/persian/2008-08-02-voa1.cfm</guid>
							<pubDate>Sat, 02 Aug 2008 00:59:04 GMT</pubDate>
							<description>(کل خبر): محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری ايران عهد کرد عليه دشمنانی که می خواهند برنامه اتمی بحث انگيز ايران را محدود کنند، به زور متوسل شود.

تلويزيون دولتی ايران روز جمعه و در آستانه پايان مهلت ايران برای پاسخ دادن به مجموعه مشوق های پيشنهادی غرب در زمينه برنامه اتمی اين کشور، اظهارات آقای احمدی نژاد را پخش کرد.

آمريکا، بريتانيا، چين، فرانسه، آلمان و روسيه تا امروز شنبه به ايران مهلت داده اند که در برابر متوقف ساختن برنامه غنی سازی اورانيوم، مجموعه مشوق های اقتصادی پيشنهادی را بپذيرد و هشدارداده اند که در غيراين صورت با خطر برقراری تحريم های بيشتری مواجه خواهد بود.

آقای احمدی نژاد روزجمعه اظهار داشت دشمنان کشور موضوع برنامه اتمی را به عنوان دستاويزی برای تحريک ايران مورد استفاده قرارمی دهند.
در واشنگتن روز جمعه شائول موفاز معاون نخست وزير اسرائيل در يک سخنرانی در « انستیتو سیاست خاور نزدیک واشنگتن » گفت که رهبران غرب بايستی به ايران فشار آورند تا به جدول زمانی موجود، متعهد بماند. موفاز هشدار داد که جمهوری اسلامی به سوی توانائی اتمی نظامی پيش ميرود و از جامعه جهانی خواستار افزايش فشار بر روی جمهوری اسلامی ايران شد.
 </description>
							<author>mehrdad</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>دریغ از یک قطره خون</title>
							<link>http://zigzagmag.com/article/default.aspx/563</link>
							<guid>http://zigzagmag.com/article/default.aspx/563</guid>
							<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 23:37:42 GMT</pubDate>
							<description>دود کباب در کوچه پیچیده. سر ظهر است و افغان ها در انتظار پاسخ کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل ایستاده اند.

اشک هایش صورتش را پوشانده، مستاصل به مامور سازمان نگاه می کند و می گوید: «یعنی کجا برم. ۲۵ ساله این جام، افغانستان کسی چشم انتظار نیست.» پرونده‌اش قابل تمدید نیست و فقط می‌ گرید.

«شوهرم مرد. سه بچه دارم، کجا روم، افغانستان.»

در همین زمان یکی از تاکسی ‌های سبز رنگ شرکت های خصوصی مقابل در کمیساریا می ایستد. زنی جوان با مانتو مشکی و روسری قرمز رنگ به همراه برادر و مادرش پیاده می شود.
او می گوید: «خواهرم کانادا رفته، برایمان دعوت نامه فرستاده. اما سفارت، ما رو قبول نمی کنه. مامور سفارت می گه، برین سازمان ملل اونا باید تصمیم بگیرن.»

مرد جوانی قطرات عرق را از صورتش پاک می کند، نگاهی به اطراف انداخته، کودک همراهش را در سایه درختی گذاشته و به سمت مامور می رود و  و می گوید: «آقا بچه من نیاز به خون داره. اما داروخانه می گه بخشنامه است که به افغان ها خون را با قیمت قبل ندن، من چه کنم؟»

صدایی در پاسخ شنیده نمی شود. کودک کاغذ شکلاتش را باز می‌کند و پدر نگران از آینده فرزند به خاطر بخشنامه ای که به یکباره از سوی معاونت وزارت بهداشت صادر شده است.
بخشنامه ای که براساس آن از این به بعد به پناهندگان و مهاجران در ایران فرآورده های خونی بدون یارانه داده می شود. یعنی هزینه نزدیک به ۳۰۰ هزارتومان برای یک فاکتور تا چندین میلیون تومان.

کانون هموفیلی های ایران برای پیگیری این موضوع در نشستی از پناهندگانی که به بیماری خاص مبتلایند، دعوت کرد تا موضوع را بررسی کند. از سوی دیگر از «کمیساریای عالی در امور پناهندگان سازمان ملل»، «اداره کل اتباع وزارت امور خارجه» و «وزارت بهداشت» نیز دعوت کرده بودند تا در این مراسم حضور یابند.

اما تنها افغان ها، مامور سفارت افغانستان و یک سازمان غیردولتی وابسته به افغان ها در این مراسم حضور داشتند. 
</description>
							<author>kia.arian</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>حدس بزنید چه کشوری مهمترین تامین کننده نفت آمریکا است ؟</title>
							<link>http://media3.washingtonpost.com/wp-dyn/content/graphic/2008/07/26/GR2008072601572.gif</link>
							<guid>http://media3.washingtonpost.com/wp-dyn/content/graphic/2008/07/26/GR2008072601572.gif</guid>
							<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 10:41:36 GMT</pubDate>
							<description>راهنمایی : هیچ یک از کشورهای خاور میانه نیست . یک نمودار نشاندهنده مهمترین کشورهای صادرکننده نفت به آمریکا . نمودار دوم لیست مهمترین کشورهای صادر کننده نفت و نمودار سوم لیست مهمترین کشورهای واردکننده نفت </description>
							<author>roadrunner</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>خانه های بهائيان هدف آتش‌سوزى‌هاى عمدى قرار گرفته‌ اند</title>
							<link>http://iranpressnews.com/source/043800.htm</link>
							<guid>http://iranpressnews.com/source/043800.htm</guid>
							<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 12:05:05 GMT</pubDate>
							<description>آتش زدن عمدى خانه‌ها و وسائل نقليۀ بهائيان در ايران تازه‌ترين روش اِعمال خشونت بر عليه آنهاست. 

بانى دوگال نمايندۀ ارشد جامعۀ جهانى بهائى در سازمان ملل، گفت: "در ساعات اوليه بامداد هيجدهم ژوئيه خانۀ مسكونى خانوادۀ شاكر در كرمان طعمه حريق شد. اين حادثه تنها چند هفته پس از آن رخ داد كه اتومبيل اين خانواده بعد از دریافت تلفن‌های مکرر تهدیدآمیز، به آتش كشيده شد." 

وی افزود: "همانطور كه بنا به تجربه‌هاى قبلى انتظار مى رفت، مسئولانى كه به پروندۀ اين آتش سوزى رسيدگى مى‌كردند نشانۀ‌هاى بديهى عملياتى مشكوك در اين آتش سوزى از جمله صداى انفجار را نديده گرفتند و حادثه را ناشى از اختلال و اتصال برق اعلام كردند." 

به گفته خانم دوگال در پانزده ماه گذشته بهائيان ايران هدف حداقل دوازده مورد آتش‌سوزى عمدى بوده‌اند. ایشان وقایع زیر را به عنوان مثال بیان کردند: 

روز پانزدهم ژوئيه در ويلاشهر چند فقره كوكتل مولوتف به حيات خانۀ خسرو دهقانى و همسرش دكتر هما آگاهى پرتاب شد. اين حوادث فقط چند ماه پس از آن رخ داد كه دكتر آگاهى به خاطر تهديدهاى افراد ناشناس در ارتباط با بهائى بودن او مجبور شد مطب خودش را در نجف‌آباد، كه ٢٨ سال بود در آنجا به طبابت اشتغال داشت، تعطيل كند.

در روز بیست و پنجم ژوئیه، اتومبیل یک بهائی سرشناس در رفسنجان، واقع در استان کرمان، توسط دو موتور سوار به آتش کشیده شد. چندی پیش صاحب اتوموبیل، سهیل نعیمی، و ١٠ خانوادۀ دیگر از بهائیان رفسنجان نامۀ تهدید‌آمیزی از طرف گروهی که خود را نهضت ضد بهائیت جوانان رفسنجان می‌نامد دریافت کردند. از جمله تهدیدهای این نامه اعلام جهاد بر ضد بهائیان بوده است.

</description>
							<author>kia.arian</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>آقای احمدی نژاد باشه، قبول؛ انرژی هسته ای حق مسلم شماست؛ حالا میشه بگین اون برق لعنتی رو وصل کنن؟</title>
							<link>http://gameron.wordpress.com/2008/07/29/dolate-bikefayat/</link>
							<guid>http://gameron.wordpress.com/2008/07/29/dolate-bikefayat/</guid>
							<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 20:18:13 GMT</pubDate>
							<description>خسته و کوفته، بعد از چهارده پانزده ساعت کار میای خونه تا کمی استراحت کنی اما می بینی ای بابا، بازم برق نیست، توی دلت صد تا فحش نثار احمدی نژاد می کنی، زنگ می زنی اتفاقات برق، مشغوله مثل هر وقتی که برق میره، می تونم اون ور رو مجسم کنم، اپراتور ِ مربوطه گوشی تلفن رو گذاشته کنار و گرفته خوابیده!

بچه گریه می کنه، خسته ای، اعصاب نداری، هوا بیش از اندازه گرمه، دلت رو با چهار تا فحش به خامنه ای خنک می کنی اما تنت رو میخوای چیکار کنی؟

نه حتما این دفعه فشار زیادی روی شبکه بود، اما خوب ساعت چهار صبح که کسی خونه اش رو با جاروبرقی تمیز نمی کنه، چهار صبح که دیگه کسی لباس اتو نمی کنه، چهار صبح که دیگه کسی شیر موز درست نمی کنه

روز بعد باز میای خونه می بینی همون آش ِ و همون کاسه، تن ِ بچه از شدت ِ گرما پر از دونه های قرمز رنگ شده، از پنجره بیرون رو نگاه می کنم، در تاریکی مطلق منظره ی جالبی می بینم، همه توی ماشین هاشون نشستن و کولر رو روشن کردن، با اصرار ِ همسرم بچه ام رو می فرستم توی ماشین ِ یکی از همسایگان تا حداقل برای دقایقی خنک بشه.</description>
							<author>SHAYGAN</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>نامه‌ی خداحافظی رضازاده خطاب به ملت ایران</title>
							<link>http://asriran.com/view.php?id=48185</link>
							<guid>http://asriran.com/view.php?id=48185</guid>
							<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 12:09:04 GMT</pubDate>
							<description>رييس فدراسيون، كادر پزشكي و مربيان وزنه‌برداري ايران طي نامه‌اي به "حسين رضازاده" خواهان انصراف وي از حضور در بازي‌هاي المپيك پكن به دليل نگراني‌هاي جدي نسبت به سلامتي اين وزنه‌بردار شده بودند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، پزشكان، مسوولان و رييس فدراسيون وزنه‌برداري طي نامه‌اي به پهلوان حسين رضازاده با اشاره به شرايط جسماني و نگراني‌هاي جدي نسبت به خطرات حضور در مسابقات، خواهان انصراف رضازاده از حضور در المپيك 2008 پكن شده بودند.

در نامه‌ي رييس فدراسيون وزنه‌برداري به رضازاده با اشاره به كسب بيش از 20 طلاي المپيك، جهاني، آسيايي و بين‌المللي عنوان شده است كه اين عناوين ميسر نمي‌شد مگر با انگيزه‌ي بالا و توسل به ائمه‌ي اطهار، ضمن آن‌كه بانگ يا ابوالفضل شما سبب شد مذهب شيعه را به جهانيان بشناسانيم</description>
							<author>feyziyeh</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>يک صلوات پاداش كارمند امانتدار شهرداری اصفهان</title>
							<link>http://iranpressnews.com/source/043779.htm</link>
							<guid>http://iranpressnews.com/source/043779.htm</guid>
							<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 06:03:22 GMT</pubDate>
							<description>خبرگزاري حکومتی فارس: يك كارمند در منطقه چهار شهرداري اصفهان در قبال برگرداندن يك ميليارد و هفتاد ميليون ريال چك پول به صاحبش،درخواست يك صلوات براي سلامتي امام زمان(عج) كرد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني شهرداري اصفهان، حسن اكبري كارمند منطقه چهار پس از يافتن يك كيف پول حاوي يك ميليارد و هفتاد ميليون ريال چك پول، با درخواست يك صلوات كيف را به صاحبش برگرداند.
اكبري رزق حلال و ايمان راسخ را سرمايه اصلي خود در زندگي عنوان كرد و عمل خود را براساس وظيفه و در راه كسب رضاي خدا دانست.
صاحب كيف نيز گفت: پس از دريافت پول حاصل از فروش خانه‌ام آن را در كيف گذاشتم و پس از مدتي متوجه شدم كه كيف را گم كرده‌ام.
گفتني است پس از اصرار و پافشاري صاحب كيف براي پرداخت پاداش، حسن اكبري صلوات براي سلامتي امام زمان (عج ) را بهترين پاداش براي خود دانست.
</description>
							<author>farhad</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>تصاوبر فاجعه آميز داغ كردن بدن كودكان و شكنجه آنان در مركز كودكان مهر زنجان (12+) </title>
							<link>http://adlroom.org/vdcf.0d0iw6dy1giaw.html</link>
							<guid>http://adlroom.org/vdcf.0d0iw6dy1giaw.html</guid>
							<pubDate>Tue, 22 Jul 2008 01:02:52 GMT</pubDate>
							<description>با توجه به سكوت مقامات استان اعم از استاندار، فرماندار زنجان، مديركل بهزيستي و ديگر مقامات مسؤول در قبال اين فاجعه‌ي دردناك، از عالي‌ترين مسؤولان كشور انتظار مي‌رود كه با نهايت دقت اين موضوع را بررسي كنند و به افكار عمومي پاسخ دهند كه چرا در حيطه‌ي مديريتي مسؤولان استان زنجان چنين فاجعه‌اي رخ داده است؟ 

</description>
							<author>maral</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>سرهم بندي رسوايي دانشگاه زنجان</title>
							<link>http://iranianuk.com/article.php?id=30387</link>
							<guid>http://iranianuk.com/article.php?id=30387</guid>
							<pubDate>Mon, 28 Jul 2008 06:07:24 GMT</pubDate>
							<description>مددي، معاون خطاكار دانشجويي زنجان از زندان آزاد شد و بدينگونه مقامات قضايي مهر خاتمت بر رسوايي حادثه زنجان زدند. اما از سرنوشت دختر مظلوم و بي پناه خبري نيست و سه دانشجوي دانشگاه زنجان نيز مدتي است در حبس به سر مي برند ووضعيت نامعلوم آنها باعث نگراني جامعه دانشجويي كشور شده است.

اگر رفتار هوسبازانه مددي در كشور هاي آزاد و مدرن دنيا كه داعيه رسالت اخلاقي و انسان سازانه هم ندارند، رخ داده بود، نامبرده از هستي اجتماعي ساقط شده بود. بلافاصله پس از محرز شدن جرم از دانشگاه اخراج مي شد و تا پايان عمر امكان كار در موسسات عمومي را پيدا نمي كرد واز همه مهمتر در زير آوار برخورد طرد كننده افكار عمومي خرد مي شد.

ولي در جمهوري اسلامي ابتدا شاكي تخطئه مي شود، پرونده با جابجايي شاكي و متشاكي وارونه مي گردد و سپس سوء استفاده فردي ضعيف النفس از موقعيت اداري خودش براي تحميل خواست نامشروعش از دختري بي پناه، به توطئه اي از سوي بيگانگان تعبير مي گردد كه با همكاري دانشجويان دامي اخلاقي براي وي پهن كرده اند تا فضاهاي دانشگاهي را بحراني نمايند! و در نهايت نيز دانشجويان متهم مي شوند كه با گرفتن مچ مجرم و دفاع از حريم نظام اخلاقي آكادميك، اشاعه فحشا كرده اند!!!

آخر از اين كاراگاه هاي نابغه بايد پرسيد، واقعا بحران سازي نياز به چنين حربه هايي دارد؟ سوءتدبير ها وبي لياقتي مديران انتصابي وزارت علوم به اندازه كافي بحران ساز هست كه نيازي به تحريك هواي نفس برخي از مدعيان اصول گرايي نيست.

يا سردار رادان مرد روزهاي وحشت پاسخ دهد كه وقتي چنين تخلفات آشكاري با سهل انگاري مواجه مي شود، چه جاي لشگر كشي به خيابان ها و اماكن عمومي در پوشش حراست از امنيت اخلاقي جامعه و تعرض به جوانان به دليل گناه نكرده است؟

اين ظلم و اجحاف آشكار همراه با سرهم بندي كردن پرونده سردار زارعي بار ديگر تاييد كننده برخورد ابزاري با مقوله اخلاق از سوي حكومت است. از يك طرف زنان ايراني بر اساس تفاسير غير منطقي، مطلق انگارانه و يكسويه از پاكدامني و عفاف با ده ها محدوديت نابجا دست و پنجه نرم مي كنند. از آزادي برخوردار نيستند تا نوع پوشش و سبك فرهنگي دلخواه خود را انتخاب كنند و به بهانه طرح هاي امنيت اخلاقي واجتماعي، در خيابان ها مورد اذيت و آزار قرار گرفته و كرامت انساني آنها پايمال مي گردد، اما از طرف ديگر به سادگي از تخلفات بارز و آلودگي وابستگان حكومت به فساد اخلاقي با اغماض و چشم پوشي عبور مي شود!

اين تناقضات سئوال جدي را به اذهان متبادر مي كند كه چرا تريبون هاي حكومتي كه هر اتهام ناروا و تهمت آشكاري را نثار زنان و مرداني مي كنندكه سليقه فرهنگي و نظام اخلاقي متفاوتي از آنها دارند ا جايي كه به خلاف هاي آشكار خودي ها مي رسند، ناگهان گاردي خطاپوشانه مي گيرند و مانند وزير علوم حضور دختري بي حجاب در اطاقي در بسته با معاون دانشجويي دانشگاه زنجان را بي اشكال مي پندارند؟!. حال اگر مورد مشابهي براي يك فرد مستقل و يا متعلق به جريان مخالف اتفاق بيفتد، فرياد واسلاماي حضرات گوش فلك را كر مي كند، ده ها تجمع زنجيره اي برگزار مي شود و از هيچ اقدامي براي ريختن آبروي آن فرد فروگذار نمي گردد.

به عنوان نمونه امام جمعه مشهد كه علي القاعده بايد پاسدار حقوق افراد و آبروي مومنان باشد، بي پروا زناني كه به دنبال احقاق حقوق انساني تضييع شده خودشان و رفع قوانين تبعيض آميز جنسيتي هستند را " هرزه" مي خواند. اقدام هتاكانه وي ضمن آنكه بنا به موازين فقهي مستلزم جاري شدن حد است، خود مصداق بارزي از "هرزگي كلامي" را نشان مي دهد.

تجربه حوادث پس از انقلاب به خوبي بطلان ادعاي نادرست حكومت در مساوي قرار دادن بي حجابي با بي بند وباري اخلاقي را نشان مي دهد. به عبارت ديگر حجاب اجباري نقشي بازدارنده در اعمال منافي عفت ندارد. بلكه بر عكس اعمال نقش قيم مآبي در عرصه فرهنگ واخلاق وتحميل الگوهاي فرهنگي وسبك هاي پوشش دستوري، وضعيت نابهنجاري را در جامعه پديد آورده است. بررسي آمار بزهكاري هاي اجتماعي نشان مي دهد كه متاسفانه تخلفات اخلاقي در شهر هاي مذهبي كه سخت گيري هاي ببشتري اعمال شده وفضاي اجتماعي بسته تري وجود دارد به طور نسبي بيشتر است.

البته باور ها و احكام مذهبي اگر با رضايت قلبي و اعتقاد دروني و بدور از خرافه گرايي از سوي افراد پذيرفته و اجرا شوند، تاثيراتي مثبت در تعالي اخلاقي و رفتاري افراد دارند. منتها در نگرش اخلاقي، ارزش وفضيلتي براي يك نظام اخلاقي خاص وجود ندارد. نظام هاي اخلاقي عرفي نيز به همين ميزان كارآمد هستند. يعني چون انسان ها با هم تفاوت دارند و به نظام هاي ارزشي مختلف پايبند هستند، لذا ناگزير از الگوهاي اخلاقي متفاوتي تبعيت مي كنند كه در عين تكثر مسيري متفاوت را براي تحقق آرمان هاي اخلاقي و اصول انساني طي مي نمايند. معيار ها و ملاك هاي اعلام شده و رسمي براي نوع پوشش و رفتار اخلاقي مجاز ضمن آنكه ناقض حقوق شهروندي وسلب كننده آزادي هاي اجتماعي هستند، فقط يك سليقه خاص فرهنگي را نشان مي دهند و تخطي از آنها لزوما به معناي جرم و فعل غير اخلاقي نيست.

اما اتفاقات اخير نشان داد كه انگيزه اصلي اولياي امور در چنين تفاسير مضيق و يكسويه از اخلاق و عفاف زنان، اهداف سياسي و معادلات قدرت است. اگرچه در ظاهر بر تلقي اسلام فقاهتي از اخلاق و ارزش هاي انساني تكيه دارد.

در اصل محدوديت ها و سختگيري ها، وسيله اي براي تثبيت سرمشق هاي مورد نظر حكومت در جامعه است. رواج بي حجابي و الگوهاي دگر خواهانه سبك زندگي در اجتماع، تزلزل و سستي پايگاه اجتماعي و مشروعيت نظام سياسي را نمايش مي دهد و همانگونه كه اخيرا يكي از روحانيون گفته است : بد حجابي عملي برخلاف نظام و انقلاب است!
تحميل مناسبات فرهنگي مورد نظر حكومت، فضاي مشاركت و تحرك سياسي و اجتماعي براي افرادي كه نگرش اخلاقي و ارزشي متفاوت با سنت گرايي دارند، را تنگ مي كند. خيل وسيعي از نيروهاي مدرن و بخصوص زنان بي حجاب به راحتي با توسل به اين ملاك هاي غير منطقي و مغاير با حقوق بشر از ورود به نمايندگي مجلس، پست هاي ارشد اداري و مديريت هاي بالا در سطوح مختلف جامعه محروم مي شوند.
به لحاظ تاريخي هم حجاب اجباري در مراكز عمومي، مقدمه محروميت اقشار مدرن از مشاركت در حيات سياسي جامعه در سال هاي نخستين پس از انقلاب بود.
بنابراين آگاهي نسبت به اين برخورد ابزار انگارانه از مقوله اخلاق، دليل بي اعتنايي برخي از دست اندركاران امور به نسبت به حفظ سلامت اخلاقي و پارسايي اجتماعي است.
همچنين بي پروايي و جسارت برخي از كارگزاران حكومتي و آلودگي جمعي از آنان به نمونه هاي حاد و نادر فساد اخلاقي نفوذ اين معضل در ساختار نظام را آشكار مي سازد كه، باعث مي شود آنها جرات ارتكاب اين اعمال شنيع را پيدا كنند وترسي از مجازات هم نداشته باشند.
از سويي ديگر نظام بسته، نبود سازو كار هاي موثر نظارت عمومي و وجود حس عدم پاسخگويي وفعال مطلق بودن در عناصر حكومتي و بخصوص نيروهاي امنيتي، مستعد رشد چنين ناهنجاري هايي است.
در اين ميان، گرايش هاي افراطي تر كه بيشتر بر برخورد هاي اقتدار گرايانه در حوزه اخلاق تاكيد مي كنند و مي خواهند همه را به شكل ارزشي مورد نظر خودشان در بياورند، به طور نسبي از آلودگي بيشتري نيز برخوردار هستند. مشاهده آمار تخلفات منصوبين دولت اصول گراي احمدي نژاد بخصوص در دانشگاه ها، كارنامه بد تري را در قياس با دولت ها ي قبلي منعكس مي سازد.
البته لازم به ذكر است كه نيروهاي سالم و پاكدامن نيز در نظام سياسي وجود دارند و دامان اكثريت بدنه نظام از اين اتهامات پاك است به عبارت ديگر نمي توان لزوما قبول مسئوليت در جمهوري اسلامي را به منزله آلودگي اخلاقي در نظر گرفت. ولي شرايط و مناسبات بگونه اي است كه آنها توان بازدارندگي ندارند.
تجربه پرونده هاي اخير كه در گزارش هيئت تحقيق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائيه نيز به تفصيل ذكر شده بود، نشان مي دهد كه دستگاه قضايي در مجازات خاطيان و جلوگيري از اين مفاسد ناتوان است و حتي بخشي از آن نيز آلوده به اين معضل است.
تاثيرات متقابل فساد اقتصادي، فرهنگ نوكيسه گي و غارت اموال عمومي نيز به نوبه خود نقش عمده اي در گسترش ناهنجاري هاي اخلاقي در برخي مسئولين دارد كه خود بحث جداگانه مفصلي را مي طلبد.
بنابراين با توجه به مباحث فوق، استفاده ابزاري از مفاهيم اخلاقي و مقدسات و سيطره مناسبات اخلاق –قدرت در حكومت همراه با رياكاري و تروير بخشي از نيروها و هوادران آن، عامل عمده بيماري كنوني جامعه در ابتلا به ناهنجاري ها و نابساماني هاي اخلاقي و اجتماعي است و همچنين با لوث كردن اصل" ارزشمداري اخلاقي"، بي هنجاري ونهيليسم اخلاقي را ترويج مي كند.
در شرايطي كه دوران گذار اجتماعي در ايران بواسطه هژمونيك نشدن ارزش هاي جديد پس از فروپاشي نظام كهن اخلاقي، طولاني شده است، بهره برداري سياسي از فضيلت هاي انساني و اخلاقي و وجود دوگانگي در عمل و ادعا، جامعه را به لحاظ ابتلا به ناهنجاري ها، آسيب پذير تر مي كند.
رها كردن امثال مددي و باز گذاشتن دست آنها در تعرض به نواميس مردم، اسباب جري تر شدن متجاوزين به حريم باور هاي اخلاقي را فراهم مي كند و با تضييع حقوق مردم و ارزش هاي انساني، بيش از پيش اعتماد عمومي نسبت به نفس اصول اخلاقي را متزلزل مي كند.

اين بي عدالتي ها علاوه بر آنكه كارنامه اخلاقي جمهوري اسلامي را سياه تر مي كند، هزينه سنگيني را نيز نثار جامعه متلاطم كنوني ايران مي كند كه تابو ها و خطوط قرمز در محدوده "اخلاق اجتماعي و جنسي" در معرض طوفان هاي ويرانگر شك و ترديد قرار گرفته اند.

علي افشاري </description>
							<author>farhad</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>افزایش زنان دستفروش درواگن های مترو</title>
							<link>https://iranbbb.org/27803.htm</link>
							<guid>https://iranbbb.org/27803.htm</guid>
							<pubDate>Thu, 31 Jul 2008 04:01:39 GMT</pubDate>
							<description>اگر خانه داشتم دستفروشی نمی‌كردم....
پوران 53 ساله و مستاجر. دو فرزند دختر دارد هر دو دانشجو هستند. همسرش جانباز و اسیری بوده كه چند سالی است شهید شده. در ماه 340هزار تومان از ارتش پول می‌گیرد و 200هزار تومان هم از كار در مترو عایدش می‌شود. او كار می‌كند تا فرزندانش در رفاه و آسایش زندگی كنند و كمبودی نداشته باشند.
می‌گوید: «اگر خانه و حقوق كافی داشتم هیچ وقت كار نمی‌كردم.» چندین بار در واگن‌های شلوغ مترو كیفش را دزد زده، چند بار هم ماموران وسایلش را گرفته‌اند.
مسافران خانمی كه بعضا از حضور این دستفروش‌ها استقبال هم می‌كنند، خوشحال می‌شوند كه برخی مایحتاجشان را بدون صرف وقت اضافی و پیمودن هیچ مسیری انتخاب می‌كنند و می‌خرند.
درگزارش "هم صدا"آمده است : در مقابل بعضی از مسافران هم از این وضع چندان رضایتی ندارند. آنها عقیده دارند رفت و آمد و حضور این افراد فروشنده، ظاهر مترو را زشت می‌كند.
فروش لوازم آرایش و شهریه دانشگاه
ساناز 21 ساله، دانشجوی حسابداری است. ساكن بریانك است؛ یكی از محله‌های متوسط تهران. غیر از خودش شش فرزند دختر دیگر به همراه مادرش، اعضای خانواده‌اش را تشكیل می‌دهند و پدرش را هم از دست داده. او در ماه حدود 150 هزار تومان از فروش لوازم آرایش زنانه كسب درآمد می‌كند. این درآمد به سختی می‌تواند پاسخگوی تمام مخارج دانشگاه و تحصیل او باشد. ساناز هم مانند دستفروش‌های دیگر از ماموران مترو می‌ترسد. اوایل شروع كارش خجالت می‌كشیده اما حالا دیگر اهمیت نمی‌دهد.
می‌گوید: «از نگاه و برخورد مسافران دلگیر نمی‌شوم، این تنها راه كسب درآمد من است پس اگر قرار باشد از این نگاه‌ها ناراحت شوم نمی‌توانم كار كنم.»
او این‌طور ادامه می‌دهد: «یك بار یكی از مسافران مترو وقتی تبلیغ وسایل فروشی‌ام را می‌كردم به من گفت، تو با این كارت زن‌ها رو بدنام می‌كنی!» ساناز دلیل به كار بردن چنین جمله‌ای را از طرف آن خانم متوجه نشده است.
مونا، دیپلم، 35 ساله. 2فرزند دارد یك دختر و یك پسر. همسرش بیشتر از یك سال است كه بیكار است. آنها در شهرزیبا زندگی می‌كنند و مدت‌هاست تامین مخارج زندگی به عهده مونا است كه به طور میانگین 200 هزار تومان در ماه از این طریق به دست می‌آورد.
او ترجیح می‌دهد به جای كار كردن در خانه باشد و وقتش را صرف تربیت درست كودكانش بكند و به جای او همسرش كار مناسبی داشته باشد. نداشتن خرجی و گرانی موجب شده تا مونا از این قطار به آن قطار برود و گل سر و كلیپس و گیره مو بفروشد. البته تا به حال چند بار هم ماموران مترو تمام وسایلش را گرفته‌اند و این موضوع باعث ترس او هنگام دیدن مامور مترو می‌شود.
مونا در روز پنج ساعت كار می‌كند و می‌گوید: «جنس‌هایم را نقد می‌خرم و آن مقدار جنس برمی‌دارم كه پول دارم. دوست ندارم جنس قسطی بخرم. او روزهای اول كارش گاهی آنقدر از نگاه مردم خجالت می‌كشیده كه چیزی نفروخته و از مترو خارج شده.»
100 تومان حقوق ارزش جان‌كندن ندارد
نسیم 43 ساله، فوق‌دیپلم ادبیات در یك اتاق كوچك در خیابان سبلان با دو پسرش زندگی می‌كنند. به دلیل بیكاری و اعتیاد از همسرش جدا شده و در مترو گوشواره و دستبند و زینت‌آلات می‌فروشد. در ماه به طور متوسط 150 هزار تومان سود می‌كند تا مخارج خانواده سه نفره را تامین كند. البته بیشتر دوست دارد شرایطی باشد كه مجبور نباشد كار كند. دو پسر 17 و 19 ساله‌اش ترك تحصیل كرده‌اند آنها عقیده دارند ماهی 100 هزار تومان حقوق ارزش جان كندن ندارد.
نسیم می‌گوید: «بدی این كار این است كه چون كسی مجبورم نمی‌كند بیایم سر كار،تنبلی می‌كنم و نمی‌آیم تا پولم تمام می‌شود و باز مجبور می‌شوم بیایم.» او بعضی مواقع از ترس مامورهای مترو وسایلش را در واگن‌ها جا می‌گذارد یا دست مسافران می‌دهد و یادش می‌رود پس بگیرد. روزهایی كه سر كار می‌آید سه یا چهار ساعت كار می‌كند. از اول كه كارش را در واگن‌های مترو شروع كرده مسافران را دوست داشته اما اوایل گاهی هم خجالت می‌كشیده.
الان با تمام مسافرانی كه از او خرید می‌كنند دوست می‌شود و با تمامشان بسیار مهربان برخورد می‌كند.
نسیم می‌گوید: «من الان فقط با حمایت برادرهایم كار می‌كنم. اگر آنها نبودند نمی‌توانستم ادامه دهم.»


اگر خانه داشتم دستفروشی نمی‌كردم
پوران 53 ساله و مستاجر. دو فرزند دختر دارد هر دو دانشجو هستند. همسرش جانباز و اسیری بوده كه چند سالی است شهید شده. در ماه 340هزار تومان از ارتش پول می‌گیرد و 200هزار تومان هم از كار در مترو عایدش می‌شود. او كار می‌كند تا فرزندانش در رفاه و آسایش زندگی كنند و كمبودی نداشته باشند.


می‌گوید: «اگر خانه و حقوق كافی داشتم هیچ وقت كار نمی‌كردم.» چندین بار در واگن‌های شلوغ مترو كیفش را دزد زده، چند بار هم ماموران وسایلش را گرفته‌اند.


او از ماموران می‌ترسد و این‌طور ادامه می‌دهد: «در طول این مدت كه كار می‌كنم 2 بار از دلهره اینكه مامور وسایلم را بگیرد زیر سرم رفته‌ام.» در ضمن او معتقد است برخورد مردم در مترو بسیار صمیمانه است و آنها خوشحالند كه می‌توانند اجناس مورد نیازشان را در مسیر رفت و آمدشان در مترو تهیه كنند.


پوران در روز چهار ساعت، بعدازظهر‌ها كار می‌كند. جنس را قسطی نمی‌خرد و به قول خودش پایش را از گلیمش دراز نمی‌كند مبادا قسطی بخرد و بعد نتواند پول كافی فراهم كند، آن وقت آبرویش در خطر است.


فرشته 45 سال دارد. دیپلم قدیم و ساكن میدان خراسان. دو فرزند پسر دارد و از همسرش به دلیل اعتیاد جدا شده است. در ماه بین 400 تا 500 هزار تومان از فروش لباس‌های زنانه در مترو عایدش می‌شود كه خرج تحصیل فرزندانش و مایحتاج زندگیشان می‌شود.


او به كارش عادت كرده و وابسته شده. در عین حال راضی‌تر بود اگر برای كار كردن اجباری نداشت. مسئله‌ای كه ناراحتش می‌كند برخورد رعب‌انگیز ماموران و خشونت آنهاست. فرشته چند بار توسط ماموران مترو گیر افتاده. او را به پلیس مترو تحویل داده‌اند، از آنجا به كلانتری نزدیك ایستگاه مترو منتقل شده و تعهد داده. وسایلش هم به شهرداری منطقه مربوطه فرستاده‌اند. او در این مدت تا بازپس‌گرفتن اجناس بیكار بوده.


به تازگی هم پلیس مترو ماموران خانم به واگن‌ها می‌فرستد جهت شناسایی و دستگیری دستفروش‌ها. «تمام این اقدامات نمی‌تواند ما را از كاری كه می‌كنیم منصرف كند، زیرا ما راه دیگری برای كسب مخارج خود نداریم.» اینها را فرشته می‌گوید، سپس ادامه می‌دهد: «الان به بركت این كار از زندگیم راضی هستم. نسبت به وضعیت سابقم به نظر خودم حالا پادشاهی می‌كنم.»


او از نگاه و برخورد مسافران ناراحت نمی‌شود، زیرا اگر این كار نبود باید در خانه غریبه‌ها مستخدمی می‌كرد. اما حالا چه اشكالی دارد مسافران آن طوری كه دوست دارند راجع به او و كارش فكر كنند.


فرشته قبل از این در باشگاه‌ها و آرایشگاه‌های زنانه اجناسش را می‌فروخته كه اصلا سود خوبی نداشته. او این روزها تقریبا هشت ساعت كار می‌كند.
 </description>
							<author>farhad</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>زناکارو باید کشت ... هم از جلو هم از پشت ! // علیرضارضائی</title>
							<link>http://alirezarezaee1.blogspot.com/2008/08/120.html</link>
							<guid>http://alirezarezaee1.blogspot.com/2008/08/120.html</guid>
							<pubDate>Wed, 06 Aug 2008 03:19:12 GMT</pubDate>
							<description>سه روش جایگزین برای سنگسار : 1- یارو را وزیر احمدی نژاد بکنید !
باور بفرمائید اتفاقاً کابینه احمدی نژاد تا این لحظه فقط همین یک مدل آدم را نداشته ! تغییر و تحولات هم که در دولت کاملاً طبیعی است فقط خود رئیس دولت یک مقداری غیر طبیعی است ! لازم است تا وزیر مربوطه عین بقیه یک چند وقتی نوکری مردم را بکند و اگر پا داد چندتا سفر استانی و افریقائی هم با رئیس جمهور برود تا مردم ایران و جهان بیشتر با او آشنا بشوند و چه بسا بهتر که بدهند درباره انرژی هسته ای هم یک اظهار نظری بنماید تا در سازمان ملل هم همه او را بشناسند ! اینطوری که شد بعد از اخبار احمدی نژاد را بیاورید در تلویزیون بپرسید اخیراً چرا پشم شترمرغ یک کمی گران شده ؟! بقیه کارها خود به خود انجام میشود جوری که همه قبل از زنا کردن اول به وزیر شدن فکر میکنند و اینطوری ظرف یکماه دیگر هیچ کسی به هیچ کس دیگری تجاوز نمی نماید ! باور نمیکنید امتحان کنید ! .....</description>
							<author>alirezarezaee</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>دستگیری ۷۰ دختر و پسر در یک مهمانی در شیراز</title>
							<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/_70_4.html</link>
							<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/_70_4.html</guid>
							<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 09:41:18 GMT</pubDate>
							<description>روزنامه کیهان در گزارشی از شهر شیراز در جنوب ایران نوشت که نیروی‌های مقاومت بسیج این شهر در یک عملیات شبانه ۷۰ دختر و پسر که در جشنی شرکت کرده بودند را دستگیر کرده‌اند.
محل این جشن که کیهان آن‌ را مختلط اعلام کرده، باغی در منطقه «قلات» شیراز است.
آن‌طور که این روزنامه محاظه‌کار عنوان کرده است، نیرو‌های مقاومت بسیج از طریق گزارش‌های مردمی به وجود چنین جشنی پی برده‌اند.
براساس این گزارش در این عملیات شبانه مقادیری مشروبات الکلی و قرص‌های روان‌گردان نیز کشف و ضبط شده است.
براساس قوانین جمهوری اسلامی، استفاده از مشروبات الکلی در ایران مستوجب مجازات شلاق است.
پرونده این ۷۰ جوان که هویت هیچ‌یک از آنان اعلام نشده، در دادسرای عمومی و انقلاب شیراز در حال رسیدگی است.
پیشتر رئیس‌پلیس استان فارس، از دستگیری ۷۵ دختر و پسر در یک مهمانی شبانه در غرب شهر شیراز مرکز استان فارس، در دوم اردیبهشت ماه سال‌جاری خبر داده بود.
این دستگیری در حالی صورت می‌گیرد که پلیس ایران از سال گذشته تاکنون با اجرای طرح‌های «امنیت اخلاق» و «امنیت اجتماعی» (برخورد با اراذل و اوباش) بسیاری از دختران و پسران جوان را به اتهام اخلال در «نظم عمومی و امنیت اخلاقی» دستگیر کرده است.
</description>
							<author>kia.arian</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>سوء تفاهم در آرايشگاه زنانه</title>
							<link>http://youtube.com/watch?v=FW2m5QtYHO4</link>
							<guid>http://youtube.com/watch?v=FW2m5QtYHO4</guid>
							<pubDate>Thu, 17 Jul 2008 09:48:30 GMT</pubDate>
							<description>بدون شرح!</description>
							<author>kia.arian</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>باز دعوای حیدری نعمتی این بار بر سر سخنان رحیم مشاعی به نفع مردم اسرائیل!</title>
							<link>http://tabnak.ir/pages/?cid=14073</link>
							<guid>http://tabnak.ir/pages/?cid=14073</guid>
							<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 07:04:22 GMT</pubDate>
							<description>روزنامه «کيهان» که خود را قيم رسانه‌اي اصولگرايان مي‌داند، به رغم اتفاق افتادن رخدادي بي‌سابقه در روز گذشته و تمجيد بي‌سابقه معاون رئيس‌جمهور از ملت آمريکا و اسرائيل، سكوت كرده است....</description>
							<author>mehrdad</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>محكوميت سه نفر به قطع چهار انگشت دست راست</title>
							<link>http://iranpressnews.com/source/043519.htm</link>
							<guid>http://iranpressnews.com/source/043519.htm</guid>
							<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 07:55:24 GMT</pubDate>
							<description>کميته گزارشگران حقوق بشر

سه متهم به سرقت توسط دادگاه بعثت شهرستان كرج به قطع انگشتان دست محكوم شدند.

علی، 39 ساله، صفرعلی 35 ساله و رحمت‌الله 40 ساله شهریورماه سال گذشته در آذربایجان و تهران دستگیر شده‌اند.

طبق مستندات موجود در پرونده متهمين دستگیر شده در بازجویی‌های به عمل آمده به یكصد فقره سرقت از مراكز فروش در تهران اعتراف كرده‌اند.

هر سه متهم هفته گذشته توسط رئیس شعبه 1147 دادگاه بعثت به استناد مواد 197، 198، 199، 200، 201 و 667 قانون مجازات اسلامی به قطع چهار انگشت دست راست (به‌طوری‌كه كف دست و شست، باقی بماند) 3 سال حبس تعزيري، 74 ضربه شلاق، جریمه نقدی و رد اموال مالباختگان محكوم شدند.

بنابر گزارش رسيده با توجه به عدم ارائه درخواست تجديدنظرخواهي از سوي متهمين و وكيل تسخيري آنان، حكم صادره امكان تغيير نخواهد داشت. بديهي است با گذشت يك سال از دوران محكوميت اين سه، اجراي حكم قطع يد آنان قريب‌الوقوع است. متهمين هم‌اكنون در زندان رجايي‌شهر شهرستان كرج هستند.

جالبه دزد هایی که آقای پالیزدار معرفی کردند  آزادند ولی آفتابه دزد هارو مجازات می کنند اونم به این شکل وحشناک و وحشیانه !</description>
							<author>nazli</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>مرد 37 ساله در بانك تجارت خراسان جنوبي خود را به آتش كشيد!</title>
							<link>http://farsnews.com/newstext.php?nn=8705011128</link>
							<guid>http://farsnews.com/newstext.php?nn=8705011128</guid>
							<pubDate>Tue, 22 Jul 2008 07:07:38 GMT</pubDate>
							<description>مردي 37 ساله در ساختمان مديريت بانك تجارت خراسان جنوبي در اعتراض به بهانه تراشي مسئولان اين بانك در پرداخت وام، خود را به آتش كشيد. </description>
							<author>IRANSHAHR</author>
						  </item>
						  <item>
							<title>سخنی با چلغوز و چلغوزها!</title>
							<link>http://gameron.wordpress.com/2008/07/23/chalghoz/</link>
							<guid>http://gameron.wordpress.com/2008/07/23/chalghoz/</guid>
							<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 10:39:10 GMT</pubDate>
							<description>شاید بشود به طریقی سوزش ِ ظلم ملایان رو تحمل کرد اما این که یک شخصی در خارج از کشور که نام ِ ایرانی را یدک می کشد و در آرامش زندگی می کند و هیچ گونه دغدغه ای ندارد بیاید و از عملکرد رژیم دفاع کند واقعا تا عمق وجود آدمی را می سوزاند!

صحبت از چلغوز و چلغوزهاست! صحبت از کسانی که شرافت و انسانیت رو به مشتی دلار فروخته اند، صحبت از کسانیست که پستی و رذالت را به نهایت رسانده اند.

یک انسان به چه  درجه از پستی می تواند رسیده باشد که از سنگسار کردن عده ای آدم دفاع کند، گیریم که این افراد دست ِ هیتلر را هم در جنایت از پشت بسته باشند آخر این دیگر چه صیغه ایست که آدمی را اینگونه وحشیانه زجرکش کنند.

برای من جای تعجب دارد که چرا طرفدارن ِ سینه چاک رژیم در خارج از کشور زندگی می کنند و برای کمک به آبادانی ِ کشور به میهن باز نمی گردند، اگر این رژیم آن قدر خوب است که چلغوز و چلغوزها دمی از حمایت کردن از آن باز نمی ایستند پس چرا به کشور نمی آیند؟

دوست دارم بدانم اگر به جای یکی از همین افرادی که قرار است جمهوری اسلامی آن ها را سنگسار کند، یکی از بستگان ِ درجه ی یک چلغوز و چلغوزها قرار داشت آیا باز هم این گونه از این عمل ِ وحشیانه دفاع می کردند؟

اگر قرار بود مادر چلغوز را سنگسار کنند آیا باز هم همین حرف ها را در دفاع از این عمل وحشیانه طوطی وار تکرار می کرد؟</description>
							<author>SHAYGAN</author>
						  </item>
						  </channel>
</rss>