سعید همیشه آرام بوده، سعید همیشه اهل منطق بوده و سعید همیشه اندیشه های آرمانگرایانه داشته. اول دبیرستان که بودم تازه با گروه « ایشیق یول» زنگان آشنا شده بودم از همان برخورد اولش در همان بدو ورودم به این گروه فهمیده بودم سعید چه روح بلندی دارد. او با این که درونش غوغاییست؛ غوغایی از درد وطن، ولی همیشه آرام است. سه سالی که در کتابخانه با او همکار بودم همیشه شیفته اخلاق انسانی او بودم. باور کنید من زیاد اهل چاپلوسی و شعار نیستم ولی سعید حقش هست که من و هزاران فرزند آزربایجان قدردان او باشیم و او را بشناسیم. داشتم می گفتم دوران کتابخانه بهترین دوران بود برای من که شاگردی او را کرده باشم. چقدر تشویقم کرد درس بخوانم و با تشویق او بود که دانشگاه قبول شدم. چقدر خوشحال بود. او معتقد است که ماها باید تحصیلکرده و اهل مطالعه و مهمتر از اینها انسان باشیم. شعار نمی داد خودش اینگونه بود. همیشه کتاب به دست، همیشه در حال مطالعه. کتابکده فرهنگ زنجان اگر کتابی می آورد باید سعید یک جلد آن را می خرید او همه را به خریدن کتاب و مطالعه تشویق می کرد. زندان که بود چند هفته یک بار به دیدن مادرش می رفتم، مادرش می گفت تو نمی دانی سعید تا حال با صدای بلند با من صحبت نکرده، سعید تا حال حق هیچ خلقی را پایمال نکرده. او قسم می خورد که سعید ...